انسان سه راه دارد:
راه اول از اندیشه میگذرد، این والاترین راه است.
راه دوم از تقلید میگذرد، این آسانترین راه است.
و راه سوم از تجربه میگذرد، این تلخترین راه است.

« پشت سرمن قدم برندار، چون ممکن است راه رو خوبی نباشم، قبل ازمن نیز قدم برندار، ممکن است من پیرو خوبی نباشم ، همراه من قدم بردار و دوست خوبی برای من باش.»

انسانها به شیوه هندیان بر زمین راه می روند . با یک سبد درجلو و یک سبد در پشت .
در سبد جلو صفات نیک خود را می گذاریم . و در سبد پشتی عیب های خود را نگاه می داریم . به همین دلیل در طول روزهای زندگی ، چشمان خود را بر صفات نیک خود می دوزیم و فشارها را در سینه مان حبس می کنیم . در همین زمان بی رحمانه در پشت سر همسفرمان که پیش روی ما حرکت میکند تمامی عیوب او را می بینیم . بدین گونه است که درباره خود بهتر از او داوری می کنیم بی آنکه بدانیم کسی که پشت سر ما راه میرود به ما به همین شیوه می اندیشد .
رئیس سرخپوستان خدای خودش را اینطور قسم می دهد :
ای خدای بزرگ به من کمک کن که هر وقت خواستم درباره راه رفتن دیگری قضاوت کنم قدری با کفشهای او راه بروم.


به کسی عشق بورز که لایق عشق تو باشد نه تشنه عشق ... چون تشنه عشق روزی سیراب میشود ...
ویکتور هوگو
آنچه می شنویم و می بینیم مهم نیست,مهم وجود خود ماست و توانایی درکمان و این که چطور نگاه می کنیم.همه نصایح و حرف های پخته دنیا,وقتی ذهن آدم خام و کور باشد به کار نمی آید.
خود نیاز و احتیاج,ذهن را شکوفا و پویا می کند.بی نیازی بیش از حد باعث تباهی می شود.چون وقتی همه چیز آماده است و آدم از داشتنش مطمئن است,اعتماد به نفس احمقانه ای به وجود می آید که انسان را از بین می برد.سیری زیاد,اگر باعث ترکیدن نشود,لااقل باعث بیماری است.
