|
زندگی رسم خوشایندی است. زندگی بال و پری دارد با وسعت مرگ٬ پرشی دارد اندازه ی عشق. زندگی چیزی نیست٬ که لب طاقچه ی عادت از یاد من وتو برود. زندگی جذبه ی دستی است که می چیند. زندگی نوبر انجبر سیاه٬ در دهان گس تابستان است. زندگی٬ بعد درخت به چشم حشره . زندگی تجربه ی شب پره در تاریکی است. زندگی حس غریبی است که یک مرغ مهاجر دارد. زندگی سوت قطاری است که در خواب پلی می پیچد. زندگی دیدن یک باغچه از شیشه ی مسدود هواپیماست. خبر رفتن موشک به فضا٬ لمس تنهایی ماه فکر بوییدن گل در کره ای دیگر. زندگی شستن یک بشقاب است. زندگی یافتن سکه ی دهشاهی در جوی خیابان است. هر کجا هستم٬ باشم٬ آسمان مال من است. پنجره٬ فکر٬ هوا٬ عشق٬ زمین مال من است. چه اهمیت دارد گاه اگر می رویند قارچ های غربت؟ |
|
درد من حصار برکه نیست...
درد من،زیستن با ماهیانی است که فکر دریا به ذهنشان خطور نکرده است.
هیچ کس نمی تونه به دلش یاد بده که نشکنه
ولی حداقل می شه یادش داد که وقتی شکست لبه تیزش دست اونی رو که شکسته نبره.

دوست شما همان دعای خیر شماست که مستجاب شده است.
مزرعه شماست که در آن با عشق دانه می کارید و با شکر درو می کنید.
هنگامی که او سکوت می کند قلب شما از گوش کردن به آوای قلب او باز نمی ایستد.
زیرا،در اقلیم دوستی همه اندیشه ها،همه آرزوها و انتظارات بی هیچ کلمه ای به دنیا می آیند و میان دو دوست تقسیم می شوند،
با نشاطی که در زبان نمی گنجد.
و بگذار بهترین بخش هستی تو از آن دوستت باشد.
اگر او دریای وجودت را هنگام جزر آب دیده است،بگذار در مد آب نیز آن را تجربه کند.

اگر شما می توانستید با مشاهده اعجاز مستمر،زندگی دلتان را از شراب اعجاب لبریز کنید،رنج هایتان کمتر از شادی هایتان شگفت آور نبودند.
و آنگاه می توانستید فصل های گوناگون دل را چون فصل های چهارگانه که بر دشت و صحرای شما می گذرند،پذیرا شوید.
و می توانستید با آرامش زمستان غم را تماشا کنید و بگذرید.

هر آن کو خاطر مجموع و یار نازنین دارد سعادت همدم او گشت و دولت همنشین دارد
حریم عشق را درگه بسی بالاتر از عقل است کسی آن آستان بوسد که جان در آستین دارد
چو بر روی زمین باشی توانایی غنیمت دان که دوران ناتوانی ها بسی زیر زمین دارد