دیگه هوس نمی کنم برای تو شعر بسازم با خواب چشمات بمیرم,با هر نگات دل ببازم
دیگه هوس نمی کنم عشق تو مال من باشه شیطونی هات مال همه,غمات برای من باشه
دیگه هوس نمی کنم با همدیگه بریم بهشت چه سرنوشت تلخیه! قصه ما رو بد نوشت
دیگه هوس نمی کنم هر چی هوس کردم بسه عاشقی بد دردی شده,عاشق همیشه بی کسه!

آنکس که بداند و بداند که بداند اسب شعف از گنبد گردون بجهاند
آنکس که بداند و نداند که بداند بیدارش نمایید که بس خفته نماند
آنکس که نداند و بداند که نداند لنگان خرک خویش به منزل برساند
آنکس که نداند و نداند که نداند در جـهـل مرکب ابــد الدهر بماند

زندگی به حقیقت ظلمت است مگر شوق و شور در میان باشد،
شوق و شور کور و بی هدف است مگر دانش در میان باشد،
و دانش پوچ و بی حاصل است مگر کار در میان باشد،
و کار تهی و بی جان است مگر عشق در میان باشد،
و هنگامی که با عشق کار می کنی،خود را با خود و با خلق خدا پیوند می دهی.
|
|
| ||||||

دی گفت طبیب از سر حسرت چو مرا دید هیهات که رنج تو ز قانون شفا رفت
مستم کن آنچنان که ندانم ز بی خودی در عرصه خیال,که آمد کدام رفت
ای آنکه به تقریر و بیان دم زنی از عشق ما با تو نداریم سخن,خیر و سلامت
درویش مکن ناله ز شمشیر احبا کاین طایفه از کشته ستانند غرامت
دنبال نگاه ها نرو چون می تونن گولت بزنن
دنبال دارایی نرو چون کم کم افول می کنه
دنبال کسی باش که باعث بشه لبخند بزنی
چون فقط با یه لبخند می شه یک روز تیره رو روشن کرد
پس کسی رو پیدا کن که تو رو شاد کنه.
همیشه غمگین ترین و رنجور ترین لحظات زندگیه آدم توسط همون کسی ساخته می شه که شیرین ترین و به یادمند ترین لحظات رو برای آدم ساخته.
ببینید کار زمانه به کجا کشیده شده است که راستی و فضیلت و نکویی باید در مقابل پستی زانو بزند تا بتواند به او یاری برساند.
کسی را که دوست داری، ازش بگذر،اگه قسمت تو باشه بر می گرده،اگر هم برنگشت حتما از اول مال تو نبوده،پس همون بهتر که رفت.
بدی چیزی که تو فکر می کنی.
اگه یه سیب را گاز زدی و یه کرم درسته در وسط سیب دیدی ناراحت نشو .زمانی ناراحت بشو که یه سیب رو گاز بزنی و یه کرم نصفه وسط سیب ببینی.
وقتی که فکر می کنی تو 7 آسمون 1 ستاره هم نداری،یکی یه گوشه دنیا هست که واسه دیدنت لحظه شماری می کنه.
تلخترین لحظات زندگی یه آدم توسط کسانی رقم می خوره که شیرین ترین لحظات رو با اونها داشتند.
و اگر شما می توانستید با مشاهده اعجاز مستمر،زندگی دلتان را از شراب اعجاب لبریز کنید،رنج هایتان کمتر از شادی هایتان شگفت آور نبودند،
و آنگاه می توانستید فصل های گوناگون دل را چون فصل های چهارگانه که بر دشت و صحرای شما می گذرند،پذیرا شوید.
و می توانستید با آرامش زمستان غم را تماشا کنید و بگذرید.